نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد

وین چه سرو است که از باغ به ایوان آمد

گل کجا بذله کشد دلکش و چون سرو چمد

سرو کی رفت چنین نغز و خرامان آمد

بجز آن لؤلؤ خندان بعقیق لب او

معدن لؤلؤ کی لعل بدخشان آمد

شاید ار سرو چو صوفی بدر آید بسماع

زآنکه بلبل بچمن مست و حدی خوان آمد

پرده دار حرم جاه تو شد ماه زفخر

خود بدرگاه تو با پیکر عریان آمد

تو نشستی بسمند و همه مردم گفتند

بر سر باد صبا تخت سلیمان آمد

میرسد تیغ بکف بر سر من پنداری

بت پیمان شکنم بر سر پیمان آمد

زلف خم در خمش افتاد بکف آشفته

سر سودازدگان باز بسامان آمد

آبی ای ساقی مستان تو بر آتش بفشان

کاین ثناخوان بدرت با لب عطشان آمد

پیر آتشکده عشقی و من هندویت

سجده کوی توام غایت ایمان آمد

در سحاب مژه ام موج زند سیل سرشگ

گو به کشتی بنشین نوح که طوفان آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با توصیف زیبایی‌های یک معشوق به توصیف گل و سرو می‌پردازد و به تفاوت‌های آن‌ها اشاره می‌کند. او از زیبایی‌های چهره معشوق، مانند لب‌های عقیق و لؤلؤ سخن می‌گوید و به حال و هوای عاشقانه‌ای که از عشق به وجود آمده پرداخته است. شاعر همچنین به احساسات و دردهای خود اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشقش چقدر عمیق و شورانگیز است، به طوری که او را به سجده در برابر معشوق وامی‌دارد. در پایان، از طوفانی درون و بیرون خود سخن می‌گوید و به یاد نوح و کشتی‌اش اشاره می‌کند که به نوعی علامت امید و نجات در میانه طوفان‌هاست. شعر به نوعی بیانگر عشق، زیبایی، و التهاب‌های روحی و عاطفی شاعر است.