شمارهٔ ۳۱۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وه که دوشم بچمن یاری و دمسازی بود
گلی و بلبلی و حسنی و آوازی بود
گرد بی برگ و نوائی زدرون میرفتم
که بقانون بنوا مطربی و سازی بود
همگی اهل وطن انجمن آرا بچمن
در غریبی بمیان قصه شیرازی بود
تلخ بود ارچه مرا کام زصبر اندر هجر
سخن از شکری و مصری و اهوازی بود
مرغ دل بود بجان در قفس تن تنها
خرم از زمزمه مرغ هم آوازی بود
نازنین سرو من ار رفت بباغ دگران
یادگاری زقدمش سروک طنازی بود
بلبلی شکوه زگل داشت من از گلروئی
در غم عشق مرا همدم و همرازی بود
گر شد آن روح مجرد زنظر آشفته
از مسیحای بهاری دم و اعجازی بود
همت شاه غریبان کندت نیک انجام
زآنکه در بندگیت سبقت و آغازی بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاطفی و زیباییهای عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر از یادآوری یک یار و همراهی شیرین در دوران کودکی سخن میگوید، که به او شادابی و لذت میبخشید. او به یاد گل و بلبل، و همچنین به تلخی دوری و فراق اشاره میکند. شاعر چنین احساساتی را به زیبا و دلنشین توصیف میکند و در عین حال درد تنهایی را نیز بیان میکند. اشارهای به یادگارهای یار و درک عمیق عشق و دلبستگی در این اشعار وجود دارد. در انتها، شاعر امیدوار است که از طریق کردار نیک و همت، به نتایج خوبی در عشق و رابطهاش دست یابد.