شمارهٔ ۳۲۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گدای میکده در دست جام جم دارد
چه هست جام جهان بین زجم چه کم دارد
هر آنکه جای گرفته بگلخن کویت
کی اشتیاق گل و گلشن ارم دارد
بپای ره نبرد رهروی بکعبه عشق
کسی بسر برد این ره که سر قدم دارد
بدیر برهمن و شیخ در حرم در رقص
که ساز عشق بسی نغمه زیر و بم دارد
بده بمستی هستی که حاصلی نبری
ازین وجود که مرجع سوی عدم دارد
مجو زشیخ حرم راز پرده غیبی
به پیر میکده نازم که این شیم دارد
زممکنات همه حادثند غیر ازعشق
که حادث است ولی جلوه قدم دارد
بعرصه گاه قیامت رود چو آشفته
زاحتساب خدائی شها چه غم دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوا و زیباییهای عشق و میکده میپردازد. شاعر با اشاره به جام جم، به جستجوی حقیقت و بینش عمیق میپردازد و نشان میدهد که عشق و محبوبی حقیقی فراتر از تجملات مادی است. او به مسیری که رهروان عاشق در پیش دارند اشاره میکند و بر اهمیت عشق و پیادهروی در این مسیر تأکید میکند. همچنین به زیارتگاهها و افرادی که در این فضاها هستند، از جمله شیخ و پیر میکده اشاره دارد و بیان میکند که تنها عشق است که از تمامی مخلوقات و رخدادها جداست. در نهایت، نگرانی از حساب و کتاب آخرت را مطرح میکند، زیرا عشق و حال خوشش مستقل از این امور است.