نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دردیست غم عشق که درمان نپذیرد

بگذار مریض تو باین درد بمیرد

ناچار رسد مرگ بنی نوع بشر را

هر کس بود از حلقه عشاق بمیرد

بنمای بناصح خم زلفین چلیپا

تا خرده بسودا زدگان تو نگیرد

مجبول طبیعت بودش عشق حکیما

عاشق نتواند که نصیحت بپذیرد

آشفته و قلاشم و سر حلقه او باش

پرهیز بکن کاتش ما در تو نگیرد

زحمت چه بری کاتب اعمال که درویش

دامان علی را بصف حشر بگیرد

از جرم دو عالم چه غم ار بر تو نویسند

ایزد ز علی تا که شفاعت بپذیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد عشق و غم ناشی از آن صحبت می‌کند. شاعر به این واقعیت اشاره دارد که عشق دردی است که درمانی ندارد و افراد عاشق، ناگزیر به مرگ دچار می‌شوند. او از معشوق می‌خواهد که با زیبایی‌هایش از دل‌زدگان محافظت کند و برای عاشقان نصیحتی از جانب حکیمان، بی‌فایده می‌داند. همچنین به عشق و تصورات عاشقانه اشاره می‌کند که باعث بروز آشفتگی می‌شود. شاعر در نهایت اهمیت شفاعت علی را مورد تأکید قرار می‌دهد و می‌گوید که نباید از گناه خود نگران بود، چرا که شفاعت علی می‌تواند نجات‌دهنده باشد.