نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۶ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

تا غمزه ات شبیخون در کشور سکون زد

چون غرقه مردمک دوش غوطه بموج خون زد

عقلم زسر گریزان جسمم چو شمع سوزان

عشق آتشی فروزان در پرده درون زد

شد چهره زعفرانی اشکم شد ارغوانی

تا عشق نغمه سازم در سینه ارغنون زد

کردی بحی تجلی روزی زروی لیلی

مجنون به نجد از وجد لابد دم از جنون زد

در لامکان نگنجد کس را مکان خدا را

فراش عشق آنجا خیمه بگو که چون زد

عشق است و بس که ریشه از کوه کند فرهاد

عشق است و بس که تیشه بر طاق بیستون زد

در طور عشق حیدر آشفته سوخت چون خس

جان شد نثار جانان خرگه زتن برون زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و تأثیرات عمیق آن بر روح و جسم انسان صحبت می‌کند. شاعر به توصیف احساسات شدیدی می‌پردازد که ناشی از عشق است؛ غم و شادی، سوز و جنون، و زیبایی و درد. او به بیان تصویری از غرق شدن در این احاساس و تأثیر عشق بر زندگی می‌پردازد، به‌طوری که عشق قادر است انسان را به حدی تحت‌تأثیر قرار دهد که حتی از خود بی‌خود شود. در نهایت، عشق را به عنوان نیرویی توانا و بی‌نظیر توصیف می‌کند که می‌تواند موانع بزرگ را از میان بردارد و زندگی را تغییر دهد.