شمارهٔ ۳۶۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
طرب ایبلبلان بهار آمد
شاخ گل در چمن ببار آمد
حشمت گل شکست شوکت خار
دی برون رفت و نوبهار آمد
زاغ در باغ گو مکن غوغا
نوبت غلغل هزار آمد
آب تبت ببرد خاک چمن
ناف گل نافه تتار آمد
نرگس از سر نهاد خواب و خمار
ساقی لاله میگسار آمد
سرو طوبی و گلبنان حورا
سلسبیل آب جویبار آمد
خاک نو کرد جامه نوروز
جامه نو کن که کهنه عار آمد
خاتم جم زدست اهرمنان
در کف شاه تاجدار آمد
صاحب تاج هل اتی علی آنک
کار فرمای ذوالفقار آمد
دل آشفته با هزاران غمم
در چنین روز کام کار آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به سرآغاز بهار و زیباییهای آن اشاره میکند. او از طرب و شادابی گلها در باغها میگوید و به حضور دوباره زندگی و سرسبزی پس از زمستان اشاره دارد. شاعر همچنین به نغمهخوانی بلبلان و شادی طبیعت میپردازد و گوشزد میکند که اکنون زمان زیبایی و تازگی است. او از شکوفایی گلها و نوشیدن شراب لاله و آرامش دل در روزهای بهاری صحبت میکند. در نهایت، شاعر از تجدید زندگی و امیدواری در دل انسانها در این روزها سخن میگوید.