شمارهٔ ۳۷۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد
که جان در مجلس جانان متاعی رایگان باشد
توئی با طلعت زیبا درون جامه دیبا
که حورا در حریر است و پری در پرنیان باشد
چو خم عمریست در میخانه عشق تو پابرجا
مدامم خون دل در جوش و مهرم در دهان باشد
مبادا که زاسرار دل من چشم غمازم
همان بهتر که راز عشق از مردم نهان باشد
مقام عشق را گفتن نباشد حد من اما
همیدانم که عرشش فرش راه آستان باشد
سری در پای تو کردم مباد آندم که برگردم
روان پایم بسر برنه که مقصود روان باشد
من اندر دجله ی غرقم که بگذشت آب از فرقم
چو پیکانم بدل جا کرد کی بیم از کمان باشد
مرا آن ماه گل رو زینت ایوان بود امشب
که گوید گل ببستانت و مه در آسمان باشد
معلق تریکی کوه و دگر آویزه دلها
همین فرقت زموی فرق تا موی میان باشد
بگفتم تا تنی دارم بود شوقت چو جان در تن
غبار تن هوا بگرفت و شوقم همچنان باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به عشق و محبتی عمیق و روحانی میپردازد. شاعر به زیبایی معشوق و احساسات درونیاش اشاره میکند و بیان میدارد که عشقش برایش اهمیت زیادی دارد. او از رازهای دل سخن میگوید و مینویسد که مقام عشق فراتر از کلمات است. عشق او همچون حسی همیشگی و پایدار است و او در آن غرق شده است. شاعر همچنین به زیبایی معشوقش اشاره میکند و تأکید میکند که او به هیچ قیمتی نمیخواهد راز عشقش فاش شود. به طور کلی، این شعر به عمق احساسات عاشقانه و دلتنگیهای شاعر نسبت به معشوقش میپردازد.