نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۶ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

اگر آن ترک سیه‌چشم به شیراز آید

بختِ برگشتهٔ عُشّاق ز در باز آید

هر که منصورصفت جا به سر دار گزید

در میان صف عشاق سرافراز آید

هر کجا ماه‌رخی چهره فروزد چون شمع

دل سراسیمه چو پروانه به پرواز آید

در جنون نیک سرانجام بود چون مجنون

هر که در مکتب عشق تو زآغاز آید

نشنوی وصف گل الا به چمن از بلبل

گرچه هر مرغ در این فصل نواساز آید

به هوای گل رویت همه شب مرغ دلم

همره مرغ سحرگاه به آواز آید

خون بسی خورد دل و کرد نهان قصه عشق

می‌ندانست که چشم تر غماز آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد و به تعبیر احساسات عاشقانه اشاره می‌کند. او می‌گوید اگر محبوبی با چشمان سیاه به شیراز بیاید، خوشبختی عشاق به درون زندگی‌شان باز می‌گردد. کسانی که در عشق، مانند منصور، سر بلند کرده‌اند، در میان عاشقان سرافراز خواهند بود. هر جا که زیبایی و نور باشد، دل‌ها مانند پروانه‌ها به سوی آن جلب می‌شوند. شاعر همچنین به این اشاره دارد که مشخصات گل را تنها در باغ و از بلبل می‌توان شنید و در عاشقانه‌ها، فقط دل خود را به دست پرنده‌ای می‌سپارد که به یاد محبوبش می‌خواند. در پایان به درد دل‌های پنهان در عشق اشاره می‌شود که حتی اشک‌ها نیز داستان عشق را فاش می‌کنند.