شمارهٔ ۳۸۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ترک من چون سر آن زلف معنبر شکند
قیمت مشک ختا رونق عنبر شکند
در بهشت رخت از لعل تو ساقی گردد
در بهشت ابدی رونق کوثر شکند
عاشق خاص بود محرم خلوتگه یار
این مقامی است که جبریل در او پر شکند
همچو خورشید که خیل مه و سیاره شکست
مه من دستگه خسرو خاور شکند
ترک چشم تو ندانم که چه مذهب دارد
که خورد خون مسلمان دل کافر شکند
گر برد نقش رخت تحفه کس از فارس بچین
مانی ازخجلت خود خامه بدفتر شکند
این غزل خواند اگر مطرب خوش نغمه بهند
هیچ طوطی نکند میل که شکر شکند
بسته از شش جهتم خصم چو مژگان بتان
مگرش تیغ کج فاتح خیبر شکند
وصی و بن عم و داما نبی شیر خدا
که بشمشیر دو سر فرغظنفر شکند
زشرف پای گذارد بسردوش نبی
تا بت آذری از بام حرم برشکند
کرده بر گردن خود طوق سگش آشفته
تا که از فخر به سر افسر قیصر شکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل درباره عشق، زیبایی و قدرت الهی است. شاعر با استعارههایی چون "زلف معنبر" و "مشک ختا"، به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او از بهشت و صفات الهی صحبت میکند و اشاره دارد که عاشق خاص، محرم راز و خلوت یار است. همچنین، شاعر به قدرت عشق و تأثیر آن بر دل عاشق اشاره میکند و تأکید میکند که عشق میتواند تمام موانع و مشکلات را بشکند. او از تضادها و سختیهای عشق نیز سخن میگوید و نشان میدهد که حتی در میان درد و رنج، زیبایی و عشق وجود دارند که میتوانند روح را شاداب کنند. در نهایت، شاعر به عظمت و شرف پیامبر و اهل بیت او اشاره کرده و واقعیتهای تاریخ را به تصویر میکشد.