شمارهٔ ۳۹۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زیبا صنما این همه زیبا نتوان بود
رعنا پسرا این همه رعنا نتوان بود
در حسن زنی نوبت یکتائی و وحدت
آخر نه خدائی تو و یکتا نتوان بود
گر خود ملکی از چه مجاور بزمینی
گر حوری و غلمان که بدنیا نتوان بود
ترکان همه خونریزو ندارند محابا
لیکن چو تو بی خوف و محابا نتوان بود
از نخل تو تا چند نچیدن رطب وصل
عمری بتماشا و تمنا نتوان بود
بر کوه نهی بار غم عشق بنالد
بالله که چون کوه توانا نتوان بود
چون دیگ زند جوش اگر دل عجبی نیست
آسوده بر این آتش سودا نتوان بود
گر سرو سهی بالا ور ماه تمام است
هرگز که باین چهره و بالا نتوان بود
دارند بتان ناخن مخضوب زحنا
با پنجه سیمین مهنا نتوان بود
گیرم که شوی رستم دستان بشجاعت
مانند علی والی و والا نتوان بود
آشفته شکر ریز شدی زآن لب شیرین
گویا چو تو ای مرغ شکر خا نتوان بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف زیبایی و یکتایی معشوق سروده شده و شاعر به هیچ وجه نمیتواند زیبایی او را با هیچ گاه و موجودی مقایسه کند. او تأکید میکند که نه تنها خود او یکتاست، بلکه هیچ انسانی در زیبایی و ویژگیهای او نمیتواند به پایش برسد. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی و اسطورهای همچون کوه، نخل و رستم، به وصف معشوق میپردازد و نشان میدهد که عشق و زیبایی او فراتر از قابلیتهای انسانی است. به طور کلی، شعر بینظیری از عشق و زیبایی را به تصویر میکشد که هرگز نمیتوان به طور کامل درک کرد.