شمارهٔ ۳۸۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر آن ماه پیکر پرده از رخسار برگیرد
زخجلت ابر را خورشید چون معجر بسر گیرد
چو گو افتاده ام اندر سم گلگون سمند او
مگر چوگان زلفش روزیم از خاک برگیرد
برآید آتشین آهم گر از دل در شب هجران
از آن ترسم که آتش در تمام خشک و تیر گیرد
عجب نبود بباغ ار میوه خونین ببار آرد
نهالی کاو زسیلاب سرشک من ثمر گیرد
اگر ریزد بعمان قطره اشکم عجب نبود
صدف کز شاخ مرجان بار نه عهد گهر گیرد
کشم هر چند جور از یار ما فارغ از رشکم
خنک آن کاو که چون من دلبر بیدادگر گیرد
متاع حسن کاسد شد که سر زد خط زرخسارش
کسادی آرد آری هاله چون گرد قمر گیرد
بگو دیوانه ای دیدم گسسته سلسله شیدا
گر آن زنجیر مو از حال آشفته خبر گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و تاثیری که عشق و جدایی بر دلش گذاشته، اشاره میکند. او با توصیف ماه و خورشید، به زیبایی معشوق و احساس خجالت ناشی از آن میپردازد. در ادامه، احساسات عمیق خود را از هجران و اشتیاقش به معشوق بیان کرده و خطر شعلهور شدن آتش عشق را گوشزد میکند. شاعر به باغی میاندیشد که میوههای خونین به بار میآورد و خواستهاش از معشوق را صادقانه بیان میکند. او با ابراز دلتنگی و تحمل جفای یار، آرزو میکند که دلبر بیدادگرش به حال او توجه کند و در پایان، به دیوانهای اشاره میکند که هنوز به زنجیر عشق خویش آویخته است. شعر تحت تأثیر عواطف شدید عاشقانه و تصاویر طبیعی است که به عمق احساست شاعر افزوده است.