نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند

جانب دوست همان به که فرونگذارند

ایدل آنانکه میسر شدشان ملک یقین

چون خلیل آتش افروخته گل انگارند

از چه رحمی بدل خسته عاشق نکند

هر دو چشم تو که همچو دل بیمارند

به که چون گوی فتد در خم چوگان اجل

آن سری کز شعف اندر قدمت بسپارند

تا قیامت مه و خور پرده زرخ برنکشند

پرده از روی نگارین تو گر بردارند

پرده بردار زرخ ایگل رعنا در باغ

که عروسان چمن میل تماشا دارند

گذری کن سوی گلزار که سرو و شمشاد

پیش قد تو کمر بسته و خدمتکارند

خار و گلچین شده همدست در این باغ بهم

خاطر بلبل دلسوخته میآزارند

سر نهاده بسر دست بکوی خوبان

مگر آشفته سگ خویش مرا بشمارند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و درد عاشقانه می‌پردازد و به توصیف حال و روز عاشقان می‌پردازد. او می‌گوید که عاشقان باید زجر و بلا را تحمل کنند و در عشق از معشوق دور نمی‌شوند. همچنین به مقام خلیل (ابراهیم) اشاره می‌کند که در آتش عشق، خود را فدای محبوب کرده است. شاعر از معشوق می‌خواهد که پرده از چهره‌اش بردارد و زیبایی‌اش را به دیگران نشان دهد، زیرا در باغ عشق، گل‌ها و سروها به قد و قامت او احترام می‌گذارند. همچنین، عشق و شوق بلبل دلسوخته را به تصویر می‌کشد که دچار رنج و آزار است. در پایان، شاعر از معشوق می‌خواهد که او را نیز در جمع زیبایانی که دور او هستند، به شمار آورد.