شمارهٔ ۳۹۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
مغبچگان گرد مغان صف زنید
نغمه سرایید و به کف دف زنید
زاهد اگر لشکر زهد آورد
با سپه غمزه بر آن صف زنید
برهمنان را به چلیپا کشید
هم ره اسلام به مصحف زنید
خشکی تریاک سرم خیره کرد
آتش تر ساغر قرقف زنید
تکیه بر این قصر مقرنس دهید
پای بر این کاخ مسقف زنید
ساغر باده ز کف سادگان
می ز کف ترک مزلف زنید
تا که بشویی ز کثافت دهان
جامی از آن آب ملطف زنید
تا چو خضر عمر مضاعف کنید
نوبت من دور مضاعف زنید
گر ندهد ساقی میخانه می
شکوه او بر در آصف زنید
تا بدهد خلعت آشفته را
تهنیت خلعت او دف زنید
عید همایون ز قفا میرسد
تهنیت صاحب رفرف زنید
بار ببندید ز شیراز و باز
خیمه بر آن ارض مشرف زنید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به شادی و جشن است و به جمع شدن اهل میخانه و مغان اشاره میکند. شاعر از زاهدان انتقاد میکند و میگوید که اگر زاهدان بخواهند بر صف مغان با زهد خود حمله کنند، این کار بیفایده است. او از می و باده صحبت میکند و خواستار نوشیدن شراب و فراموشی کثافتهاست. همچنین به اهمیت خوشبختی و زندگی طولانی اشاره میکند و از ساقی میخانه میخواهد تا نوشیدنی به آنها بدهد. در نهایت، شاعر به جشن و شادی در روز عید و مراسمهای ویژه اشاره میکند و از جمع شدن در شیراز و برپایی خیمهها در مکانهای تاریخی دعوت میکند.