نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مستان تو از جام ازل باده خورانند

تا صبح ابد از دو جهان بیخبرانند

در راه طلب سر بنهد طالب مقصود

آنان که بنالند زپا نو سفرانند

زهاد پس از زهد بمیخانه گرایند

یک عمر نشاید که بغفلت گذرانند

در باغ بیا تا که ببینی گل و بلبل

از شوق همه نعره زنان جامه درانند

شنعت نپسندند بزنجیری زلفت

آنان که گرفتار باین بند گرانند

چوگان تو را کی سر گوی چو منی هست

کافتاده چو گو در سم اسب تو سرانند

بگذر سوی بتخانه که گردند پشیمان

قومی که بآن لعبت بیجان نگرانند

خفاش ندارد خبر از پرتو خورشید

این قوم ملامتگر ما بی بصرانند

آشفته بجز من که از آن شمع شدم دور

پروانه ندیدیم که از بزم برانند

فرهاد تو شکر لبم ای خسرو خوبان

در شهر اگرچه همه شیرین پسرانند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال مستان و عاشقان می‌پردازد که از دنیای عادی غافل‌اند و در جستجوی حقیقت و محبت‌اند. آن‌ها به دنبال مقصود و عشق هستند و حتی زهاد نیز در نهایت به میخانه روی می‌آورند. شاعر دعوت به باغ می‌کند تا زیبایی و شگفتی گل و بلبل را ببیند و به عشق و شوق حقیقی بپردازد. او به ملامت‌گران اشاره می‌کند که از حقیقت دور هستند و تنها گرفتار ظواهرند. همچنین به تضاد بین عشق واقعی و عشق‌های نمایشی پرداخته و به فرهاد و زیبایی‌های عشق اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که اگرچه دیگران می‌توانند شیرین‌زبان باشند، اما عشق حقیقی چیزی فراتر از آن است.