شمارهٔ ۳۹۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تا رود جان از تن ما میرود
داند این معنی به عمدا میرود
دل نگیرد بعد از این اینجا قرار
دلبرش هرجا هست آنجا میرود
خار دیبا ترسمش بر پا رود
گر که خود بر فرش دیبا میرود
فوج غمزه جابهجا داده قرار
ترک یغمایی به یغما میرود
تا که گیرد فیضی از لعلش مسیح
مردهسان سویش مسیحا میرود
اشک من هرشب به پروین عقد بست
تیر آهم بر ثریا میرود
آن پسر را بر پدر بس فخرهاست
فخر مردم گر به آبا میرود
دل ز کویش میکند عزم سفر
بلبل از گلشن به غوغا میرود
بر سر زلف بتان دل بستهای
عمرت آشفته به سودا میرود
سر بنه بر درگه شاه نجف
کار درویشانا به مولا میرود
لعل دارد از لب تو آب و رنگ
در ز چشم ما به دریا میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر تمایلات عمیق روح و دل انسان است که در جستجوی عشق و معشوق خود، همواره در حال سفر و تغییر مکان است. شاعر میگوید که تا جان در بدن دارد، این جستجو ادامه دارد و دل همواره به سوی محبوب میتند. مضامین غم، عشق و زیبایی در شعر هویدا است و به نوعی حسرت و longing (آرزو) را به تصویر میکشد. در این میان، ناتوانی انسان در نگهداری از لحظات خوش و تسلیم شدن به سرنوشت نیز مشهود است. در کل، شعر به نوعی درخواست وصال و وجدانی عمیق از شرایط انسانی و روحانی اشاره دارد.