شمارهٔ ۴۰۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که دل در خم آنزلف پریشان دارد
داند آنحال که گو در خم چوگان دارد
چشم من دیده منجم بشب هجر و بگفت
نظری هست در این خانه که باران دارد
میزند خون دلم موج همی بر سر موج
قلزم دیده ام امشب سر طوفان دارد
آورد موج سرشکم در خونین بکنار
کی چنین لؤلؤ مرجان کون عمان دارد
ایمن از آفت اهریمن خط کی ماند
خاتم لعل تو گر نقش سلیمان دارد
اگر آن پنجه سیمین و کمند گیسوست
دست بربسته دو صد رستم دستان دارد
مرغ روح است پرافشان بهوای قد تو
گرد سرو چمن از فاخته افغان دارد
دردمند غم عشقیم طبیبا بگذر
این نه دردیست که پنداری درمان دارد
هست بیشک خبر از سینه صد چاک منش
هر که اندر نظر آن چاک گریبان دارد
چشم تو منظر زیبای تو در آینه دید
خبر از حالت آشفته حیران دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و آرزوهای عاشقانه اشاره دارد. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و به زیباییهای او اشاره میکند. او احساسات عمیق و غمگینی را که به خاطر عشق دارد، توصیف میکند و به تلاطم احساساتش در دل و چشمش میپردازد. در نهایت، شاعر از درمان این دردها میگوید و به جاذبه و شکوه معشوق اشاره میکند که همچون گنجی ارزشمند است. این شعر نشاندهندهی کشش و شوق شدید عاشق نسبت به معشوق و نیز تسلیم در برابر این عشق است.