نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زجانان ناگزیر است آنکه را در جسم جان باشد

که بی جانانه جان در تن چو جسمی بی روان باشد

بهر گنجیست لابد پاسبان ماری و زلفینت

بود ماری که کارش پاس گنج شایگان باشد

توئی آن خسرو شیرین که با لعل شکرخندت

جهان گر سربسر قندمکرر رایگان باشد

فروهل پرده از عارض که گل بر شاخ میبالد

بچم تابنده بالات سرو بوستان باشد

بعهد یاریت دایه میان بربسته برمهدم

همان عهدم بپایان لحد اندر میان باشد

بمهر مهر تو گنج ازل در سینه بنهفتم

گرم از قهر میرانی که مهر من همان باشد

مرا مغبچه ی ساقی بکوی میفروشان بس

اگر گویند حوری در بهشت جاودان باشد

ستاده جان بکف یعقوب با شوق و شعف در ره

مگر پیراهن یوسف میان کاروان باشد

بسوزانند چون شمعم اگر آشفته سر تا پا

بگویم شرح عشقش تا که در کامم زبان باشد

کدامین عشق حیدر نور سرمد مظهر واجب

که در کریاس او یک پرده هفتم آسمان باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر بیانگر احساسات عمیق و عشق به معشوقی خاص است. شاعر به اهمیت وجود معشوق در زندگی‌اش و تأثیر او بر روح و جان اشاره می‌کند. او معشوق را به گنجی باارزش تشبیه می‌کند که باید از آن محافظت کرد. همچنین، زیبایی و شیرینی معشوق به قدری زیاد است که حتی اگر جهان پر از قند باشد، باز هم او درخشنده‌تر است. شاعر از عهد و پیمان با معشوق یاد می‌کند و می‌گوید که عشق او همچنان در دلش جا دارد. در نهایت، بیان می‌کند که این عشق چنان قوی و پرشور است که می‌تواند روح او را بسوزاند و در عین حال که از زیبایی‌ها و معجزات عشق می‌گوید، عظمت و نورانیت معشوق را نیز ستایش می‌کند.