شمارهٔ ۴۱۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند
به پیش خویش همه هندوان غلام کنند
ولی تو بت چو درآئی بسومنات از ناز
بتان بسجده در آینده و احترام کنند
برایضی چو بتان طره دو تا تابند
رسن بگردن بس عقل بدلگام کنند
مخور فریب دلا زآنکه مرغ زیرک را
زخال دانه نهند و اسیر دام کنند
زطعن مدعیان عاشقان نیندیشند
نیند خاص که پروا بحرف عام کنند
زشرم غنچه آن لب بخویش میخندند
ببوستان همه گلها گر ابتسام کنند
چه حکمتست ندانم که زاهدان در شهر
حلال خون کسان خون رز حرام کنند
ببین بهندوی آتش پرست زلفینت
که سجده بر رخ خوب تو بر دوام کنند
بهشت چهره ساقی ززلف خط برخاست
که هر کجا که نکوتر در آن مقام کنند
سپر بود بملامت دو دیده عشاق
نیند عاشق اگر شکوه از ملام کنند
برای پختگی آشفته عاشقان تمام
حدیث عشق بخامان ناتمام کنند
درود گو به نبی و بخوان مدیح علی
بجبرئیل امین هر شب این پیام کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر ابراز عشق و زیبایی است و به ستایش محبوب میپردازد. شاعر به مغان و هندوها اشاره میکند که در برابر بتان خود سجده میکنند، اما زیبایی معشوق او را به سجده واداشته است. همچنین اشارهای به فریبکاری و عشقهای کاذب دارد و میگوید که باید مراقب دغلکاران بود. زاهدان در شهر به حلالخونی دیگران بیتوجهی میکنند و در عوض به زهد خود میبالند. در نهایت، شاعر به عشق و اهمیت آن پرداخته و دعوت میکند تا به نبی و علی درود بفرستیم و پیامهای عشق را ادامه دهیم.