نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

ز نمک ندیده بودم که کسی شکر بریزد

نه رطب ز سرو هرگز چو لب تو تر بریزد

خط سبز بی‌سبب نیست که بر لبت نشسته

به شکر لب تو طوطی چو رسید پر بریزد

نکنی ملامت دل که سرشک اوست غماز

که چو شمع سوخت اشکی نتواند ار بریزد

تو بگوی فحش از آب لب که کسم دعا نگوید

تو بریز خون عاشق که کس دگر بریزد

همه طرح خوب ریزد به صحیفه مانی صنع

به خدا ز خامه طرحی ز تو خوب‌تر بریزد

تو چه چشمهٔ حیاتی که ز شوق تو نشاید

که ز چشم آب حیوان به رهت خضر بریزد

چو حدیث اشتیاقت به صحیفه می‌نویسم

نشود شبی که کلکم به جهان شرر بریزد

تو چه گوهری همانا که ز بحر کبریایی

به صدف چو گوهر تو به جهان بشر بریزد

منم آن نهال آشفته که میوه‌ام بود عشق

به جز از ولای حیدر ز برم ثمر نریزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به زیبایی معشوق و عشق اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که هیچ‌کس شکر را بر نمک نمی‌پاشد و معشوق او چنان زیبایی دارد که باعث می‌شود شکر از لبانش بریزد. او به قدرت عشق و احساسی که در دل دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که اشک و غم او قابل پنهان کردن نیست. شاعر همچنین به تلاش برای نوشتن احساسی از عشق و زیبایی معشوق پرداخته و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند به خوبی او عشق را توصیف کند. در نهایت، او خود را به مثابه نهالی آشفته معرفی می‌کند که میوه‌اش عشق است و به ولای حیدر وابسته است. این شعر، درواقع تجلی احساسات عمیق و ستایش زیبایی و عشق است.