شمارهٔ ۴۴۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حال دل گشته دگرگون یا رب این سودا چه بود
رفت نائی از میان اندرنی این غوغا چه بود
نوح کشتی ساخت و بگذشت از طوفان دریغ
نوح را بشکست کشتی موج این دریا چه بود
در بیابان هر که گم شد رهنمای اوست خضر
خضر گمشد اندر این وادی در این صحرا چه بود
مرد مجنون و هنوزش داغ لیلی در درون
جان فنا شد عشق باقی ماند در لیلا چه بود
چنگ مطرب برشکست این نغمه در پرده که زد
سوخت جام از آتش می اندر این صهبا چه بود
گر ندیده عکس ساقی خنده ساغر زچیست
ور ندیده مستی ما گریه مینا چه بود
منع ما زآن آفتاب چهره ای ناصح مکن
در گذر ای مرغ شب طعن تو بر حربا چه بود
با خیال آن دهن تسنیم و کوثر هیچ نیست
با هوای قامت او سدره و طوبی چه بود
گفتمش یکشب بود کان چین زلف افتد بدست
گفت بگذر زین هوس آشفته این سودا چه بود
در درون سینه جز نور علی هرگز نتافت
غیر نور حق بگو در طور و در سینا چه بود
نفی و اثبات من و تو زاهد آورد این حدیث
ورنه بس بود لا اله از پیش لا الا چه بود
عرش فرش راه احمد بود و یارش در سرا
رفتن معراج او در لیلة الاسری چه بود
نه بحیدر عهد بستی شیخنا اندر غدیر
با همه کفرت بگو آن رب آمنا چه بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به بررسی معانی و مفاهیم عمیق عشق، جستجو، و تردید در وجود و حقیقت میپردازد. شاعر با اشاره به داستانهای معروف مانند نوح، لیلی و مجنون و خضر، به تجلیهای مختلف عشق و گمشدگی در زندگی میپردازد. او سوالاتی از نوع "چه بود" مطرح میکند که نشاندهنده شک و تردید نسبت به حقیقت و معانی مختلفی است که در زندگی و عشق وجود دارد. از لحاظ فلسفی، این شعر نگاهی به جوهر واقعیات و معانی نهفته در تجربیات انسانی دارد، و تلاش میکند تا پاسخهایی برای این سوالات پیدا کند. به طور کلی، متن به مبارزه با ناپایداریهای زندگی و جستجوی حقیقت در پس پردهها میپردازد.