نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن چه گردون که چنین اختر تابان دارد

وان چه باغیست که این نوگل خندان دارد

تند می‌راند سمند و به تکبر می‌گفت

بر سر باد صبا تکیه سلیمان دارد

آن غلامی تو که بیرون کشی از جنت حور

باغ فردوس کجا همچو تو غلمان دارد

عشق کاین شور و نوا در همه عالم افکند

نمکی زآن لب شیرین بنمکدان دارد

جادوی بابلی این سحر نه خود تنها کرد

با سر زلف چلیپای تو پیمان دارد

پیکرش چیست مگوئید که یک گردون ماه

همه تن سرو و گل و سنبل و ریحان دارد

کی شنیدی که کند مه بسر سرو طلوع

یا کجا ماه قد سرو خرامان دارد

بیم دارند زشیطان همه مردم ایشوخ

بیم از مردم چشمان تو شیطان دارد

این امید است که آشفته زدامت برهد

چون به سر شوق در شاه خراسان دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های خیره‌کننده و شگفت‌انگیز یک عاشق و محبوب می‌پردازد. شاعر با比انی زیبا به ستاره‌ای تابان و باغی پر از گل‌های خوش‌رنگ اشاره می‌کند که نماد زیبایی محبوب است. او به سرعت و شگفتی عاشق اشاره کرده و به قدرت و جذابیت چهره‌اش می‌پردازد. همچنین عشق و شور و حرارت ناشی از آن در زندگی همه را در برمی‌گیرد. در ادامه، شاعر به سحر و جادوی چهره محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی او در مقایسه با دیگر زیبایی‌ها بی‌نظیر است. همچنین به دلبستگی و ناامیدی کردن از معشوق اشاره دارد و نهایتاً به امیدی که از عشق برمی‌خیزد اشاره می‌کند. در کل، شعر به طور کلی درباره عشق، زیبایی و جذابیت محبوب است.