نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زاهدان بی‌حد خلل در کار مستان می‌کنند

میکده بستند و منع می‌پرستان می‌کنند

گویی آگه نیستند از بینش پیر مغان

کاین همه قلب و دغل در کار مستان می‌کنند

مطرب عشاق دستان ساز کن از تار عشق

گو بهل در کار ما چندان که دستان می‌کنند

می‌کشد در روز روشن رند بازاری قدح

زاهدان این کار را اندر شبستان می‌کنند

عرض روبه بازی زاهد بنایی می‌کنم

لاجرم شیران مکان اندر نیستان می‌کنند

پیش ازین طفلان مزن تو لاف از حکمت حکیم

گر فلاطونی تو را طفل دبستان می‌کنند

چون خلیل آشفته داری صبر اگر اندر بلا

آتش نمرود را بر تو گلستان می‌کنند

جست برق ذوالفقار از دست پیر می‌فروش

زد به آنانی که عیب می‌پرستان می‌کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به انتقاد از زاهدان و روحانیون می‌پردازد که در کار مستان و می‌پرستان مداخله می‌کنند و از آنها بیزاری می‌جوید. او به تضاد میان خود زاهدان و حقیقت عشق و معرفت اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که این زاهدان با پنهان‌کاری و نفاق در کار دیگران دخالت می‌کنند. شاعر همچنین به عشق و هنر موسیقی اشاره دارد و از مطرب می‌خواهد که با نواهای عشق روح تازه‌ای به زندگی بدهد. در عین حال، به زاهدی می‌گوید که نباید از حکمت تنها به لاف زدن درباره‌اش اکتفا کند، و در نهایت یادآور می‌شود که در مواجهه با سختی‌ها باید صبر داشت و در برابر نفاق و عیب‌جویی‌ها ایستاد.