نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآید

حق کند عفو گناهان در رحمت بگشاید

پرده برجا نگذارد همه افلاک بسوزد

آه مستی سحر از سینه سوزان چو برآید

ساقیا ما همه عطشان و تو خود خضر زمانی

تو مسیحی و همه خلق چنین مرده نشاید

این چه جلاد که کس از دم تیغش نگریزد

وین چه صیاد که وحشی بکمندش بگراید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به توصیف حالتی روحانی و عرفانی می‌پردازد که در آن پیر میخانه، مستان را به سوی رحمت و بخشش دعوت می‌کند. او یادآور می‌شود که در حضور این پیر، تمام گناهان بخشیده می‌شوند و پرده‌ها کنار می‌رود. همچنین، به تشنگی عمیق انسان‌ها اشاره دارد و خود پیر را به عنوان خضر و مسیح نمادین معرفی می‌کند، که زندگی و روح را احیا می‌کند. در نهایت، شاعر به تضاد میان صیاد و شکار و ظلم و رحمت پرداخته و از وضعیت پیچیده و مرموز عشق و معرفت سخن می‌گوید.