نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

زلیلی حسن کس افزون ندارد

خبر زین جلوه جز مجنون ندارد

نوای عشق را تار دگر هست

اگر ساقی می گلگون ندارد

حریفی گر بود مست محبت

هوای باده و افیون ندارد

بدل دستی مرا ننهد طبیبی

که دایم آستین پرخون ندارد

عبث میخانه را بگشوده خمار

خبر از آن لب میگون ندارد

لبت را غنچه خواندم قامتت سرو

که نیکوئی جز این مضمون ندارد

خرد گفتا که غنچه کی سخن گفت

ببین سرو آن قد موزون ندارد

بمانی چهره بنما تا نگویند

جز او کس صحف انگلیون ندارد

حریف از زور بازو گشته مغرور

خبر از پنجه بیچون ندارد

علی دست خدا سرپنجه حق

که کس قدرت از او افزون ندارد

مرا آشفته سودائی بسر هست ‏

که این سودا به جز مجنون ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان معانی عمیق و احساسات عاشقانه می‌پردازد. شاعر از زلیلی و عدم توانایی دیگران در درک عشق واقعی سخن می‌گوید و به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد. او همچنین به ناکامی‌ها و دشواری‌های عاشقانه اشاره می‌کند و به تنهایی و درد دل می‌پردازد. در کل، شعر ترکیبی از عشق، جنون و زیبایی است که شاعر به خوبی آن را منتقل کرده است.