شمارهٔ ۴۸۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل دیوانه ز زلفت چو رها میگردد
هست مرغی که ز کاشانه جدا میگردد
تا که مهر رخ تو شمع درونست مرا
مه چو پروانه به گرد سرما میگردد
لیک آن را که بود مهر تو با جان پیوند
حاش لله که ز دام تو رها میگردد
این قماری که دلم باخت حریفان در عشق
در همه عمر پی نقش وفا میگردد
دل آشفته گر از زلف تو پیوست بخط
از پی خاصیت مهر و گیا میگردد
زاهد ار طوف کند خانه کعبه به گمان
لیک عارف ز پی خانه خدا میگردد
سعی در مروه ندارد به قیاس این مقدار
گرد میخانه چو رندی به صفا میگردد
در میخانه توحید علی آن که سپهر
به طواف در او بیسر و پا میگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و دلدادگی اشاره دارد. شاعر در آن به ارتباط عمیق و ناپذیر بین دل و معشوق میپردازد و بیان میکند که حتی اگر دل از زلف و زیبایی معشوق جدا شود، امکان رهایی از عشق وجود ندارد. او به تصویر کشیدن وضعیت دل آشفته و سرگردان در طلب عشق و جستوجوی وفاداری نیز میپردازد. در نهایت، شاعر با استفاده از استعارهها عشق به خدا و عبادت را مورد تأکید قرار میدهد و نشان میدهد که واقعیترین سعی و تلاش به سوی حقیقت و عشق معشوق الهی است.