نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود

خنده زنم بکار او گریه کنم بکار خود

عمر در از صرف شد بر سر زلف مهوشان

کردم از این خیال کج تیره روزگار خود

حال تباه شد مرا نامه سیاه شد مرا

هم مگرم مدد کند دیده اشکبار خود

خوشه ای از کرم دهد صاحب خرمنی مگر ‏

من که بباد داده ام حاصل کشتزار خود

باغ و بهار دیگران تا چه ثمر دهد مرا

وقف سموم کرده ام این همه نوبهار خود

چون نبود عمل مرا خیز و مهل کسل مرا

ساقی میکشان بده باده خوشگوار خود

یکدمم از نظر نشد طره و چهره بتان

صرف باین و ان کنم لیل خود و نهار خود

هر که بطرف گلشنی گرم حدیث با گلی

ترک مکن خدایرا صحبت گلعذار خود

تا که بدامن آوری دلبر سرو قامتی

زاشک روان بساز جود امن وهم کنار خود

ای تو ولی محترم مرحمتی که از کرم

تا من خاکی آورم بر در تو غبار خود

آشفته روسیه منم عاصی پرگنه منم

مدح علی نموده ام مایه اعتبار خود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربردارنده احساسات عمیق شاعر است که بین خنده و گریه در نوسان است. او به زندگی و عشق خود می‌نگرد و از گذر زمان و تأثیر آن بر زیبایی معشوق و وضعیت خود می‌گوید. شاعر از ناکامی‌ها و تباهی حالش در پی عشق و زیبایی‌ها سخن می‌گوید و به یادآوری لحظات خوشی که در کنار زیبایی‌ها گذرانده است، می‌پردازد. او همچنین از طلب یاری از ساقی و می‌خواهد که باده‌ای خوشگوار به او بدهد تا لحظات تلخ زندگی را فراموش کند. در پایان، شاعر به تواضع خود و به مفاهیم بزرگ‌تری چون محبت و خاکساری اشاره می‌کند و به مدح علی، اشاره‌ای به ارزش‌های اخلاقی و انسانی می‌زند.