نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یاد آن نوشین دهانم کام شیرین می‌کند

می‌کشان را یاد باده بزم رنگین می‌کند

خنجر خونریز جلادان نکرده با کسی

آنچه با من ساعد و دست نگارین می‌کند

تلخ‌کامی کی بماند در لحد فرهاد را

گر کسش تلقین به بالین نام شیرین می‌کند

چین اگر مشکین بود از ناف آهویی و بس

چین یک مویت همه آفاق مشکین می‌کند

کار تو با یار تو اندر میان دارد مهم

حاش لله یاد اگر از یار پارین می‌کند

حبذا نقش بدیعی کز صفای منظرش

نقشبند صنع بر خود فخر و تحسین می‌کند

خنجر مژگان بود کافی به قتل عاشقان

رنجه بر قتلم چرا او دست سیمین می‌کند

شاید ار بخشد گنه آشفته را دارای حشر

کاو مدیح مرتضی آن داور دین می‌کند

دولت شه را دعا باشد سزا صبح و مسا

این دعا را چون ملک پیوسته آمین می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد عشقی شیرین و خاطرات خوش می‌اندیشد. او از تأثیرات عمیق عشق بر روح و جانش سخن می‌گوید و به زیبایی و جذابیت چهره محبوب اشاره می‌کند. همچنین، شاعر بیان می‌کند که حتی درد و رنج ناشی از عشق نیز با یاد محبوب قابل تحمل می‌شود. در این بین، او به اینکه عشق می‌تواند باعث تحسین و تمجید از زیبایی‌های اطراف هم شود اشاره دارد. در نهایت، او از قدرت دعا و توجه به محبوب واقعی‌اش صحبت می‌کند و به انتظار رحمت الهی اشاره دارد.