نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشد

چه جای ماه فلک شمع انجمن باشد

خواص خویش دهد لیک دیو جم نشود

نگین جم که در انگشت اهرمن باشد

زره زحلقه زلفین تو بتن پوشم

اگر کمان قضا در کمین من باشد

گرفته خال و خطت گرد آن لب شکرین

خوش اتحادی در طوطی و زغن باشد

که دیده سرو چمن را کله نهاده بسر

که دیده ماه فلک را که در سخن باشد

زباغ خلد بدامت نشست آشفته

که چین حلقه زلف تواش وطن باشد

بگو تو حرفی و خلق ازگمان برون آور

که هر چه دل همه خواهد در آن دهن باشد

چه غم زتابش خورشید در صف محشر

مرا که تکیه به سلطان اباالحسن باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و به طور کلی احساسی از عشق و تقدیر را منتقل می‌کند. شاعر در ابتدا معشوق را با ماه مقایسه می‌کند و برتری او را به نمایش می‌گذارد. او بیان می‌کند که با وجود تمام زیبایی‌ها و خواص، هر چیزی که به معشوق تعلق دارد، نشانه‌هایی از دیوانگی و شگفتی دارد. سپس شاعر به توصیف زیبایی چهره معشوق، همچون زلف و لب‌های شکرین او می‌پردازد و از احساساتش در برابر این زیبایی‌ها سخن می‌گوید. او توصیف می‌کند که چگونه معشوقش اشتیاق و امید را در دل او به وجود می‌آورد و به نوعی نمایانگر احساسات عمیقش نسبت به اوست. در انتها، شاعر به آرامش و پناهی که معشوق برای او فراهم می‌کند، اشاره می‌کند و از تکیه‌گاه خود، که همان سلطان اباالحسن است، یاد می‌کند.