شمارهٔ ۶۲۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش
بر کم عیار دشت تو زر عیار بخش
ساقی وباغ باده کشان از ازل تو راست
زهاد خشک را تو می خوشگوار بخش
حور و بهشت و کوثر از بهر شیخ نه
ساقی و جام و شاهد بر میگسار بخش
سجاده را بشوی بآب در مغان
سبحه بخاک و خرقه بباد بهار بخش
نه خاکرا زکاس کرام آمده نصیب
زان جام قطره ای بمن خاکسار بخش
دین و دلی بفصل بهاران گرت بجاست
این بر گل آن بسرو لب جویبار بخش
ما را اگر مصاحب اغیار دیده ای
این جرم را بخاک کف پای یار بخش
آشفته یا رب ار چه خطاکار و مجرم است
او را بداغ مهر خداوندگار بخش
بی پرده کرده گرچه گنه پرده ام مدر
ما را به دست خود علی پرده دار بخش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به باغبان میگوید که چرا گل را به خار میدهد و خواهان بخشش زیباییهای دشت است. او از ساقی میخواهد که از Beginnّ ازل باده را به زهاد خشک بدهد. در ادامه، شاعر به بهشت و حور اشاره میکند و برمیدارد که اینها به شیخ تعلق ندارد، بلکه باید باده و شهد را به میگساران بدهد. او از روحانیون میخواهد که سجاده و تسبیح را رها کنند و به بهار و خوشیهای دنیوی بپردازند. شاعر همچنین به خود اشاره میکند و میگوید که با وجود گناه و اشتباهاتش، مستحق لطف خداوند است و از او میخواهد که علی (ع) پردهدار او باشد. در نهایت، شاعر با قلبی آشفته به خداوند دعا میکند و درخواست بخشش و عطوفت میکند.