نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرش

بخت آن کو که به تدبیر کنم تسخیرش

دل سرای تو و ویران تر از او جائی نیست

خانه ای را که نشستی نکنی تعمیرش

گرن اکسیر شدی ای می صافی در خم

هر که نوشید تو را از چه دهی تغییرش

آهم آتشکده ای داشت نهان وقت سحر

دل سنگین تو انداخته از تأثیرش

صورتت سوره نور است و زلطف بیچون

خط تو از رقم مشک کند تفسیرش

هر که دیوانه سودای پریرویان است

همچو آشفته زیک موی بود زنجیرش

نازم آن ترک مجاهد که بجولانگه حسن

سوده بر عارض خورشید دم شمشیرش

رشته زلف تو اندر کف اغیار افتاد

دل دیوانه بگو تا چه بود تدبیرش

بسته عاشق بمیان از خم زلفت زنار

زاهد شهر بگو تا که کند تکفیرش

پنجه قدرت حق است بود دست خدای

علی عالی اعلا که تو خوانی شیرش

سر نهم بر درش ار بخت کند تعجیلی

خاک آن در شوم ار عمر بود تأخیرش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل به زیبایی و قدرت عشق و دل‌بستگی شاعر به معشوق می‌پردازد. شاعر در ابتدا از جذابیت چشمان معشوق سخن می‌گوید و اینکه بخت کسی که قادر به تسخیر دل معشوق شود، بلند است. او به ویرانی دل خود اشاره می‌کند و می‌گوید که جایی مانند سرای معشوق پیدا نمی‌شود. سپس او به شراب بی‌نظیر معشوق اشاره می‌کند و تأثیر آن بر دل‌ها را توصیف می‌کند. شاعر به نور و زیبایی معشوق پرداخته و آن را معادل سوره نور می‌داند. همچنین به عشق دیوانه‌وار و وابستگی خود به معشوق اشاره می‌کند و معشوق را همچون خورشیدی توصیف می‌کند که بر عاشق می‌تابد. در ادامه، شاعر به زلف معشوق و تأثیر آن بر دل عاشقان اشاره دارد و از قدرت الهی که معشوق را خلق کرده، یاد می‌کند. او در نهایت، آرزو دارد که در درگاه معشوق باشد و نشان می‌دهد که اگر بختش تأخیر کند، حاضر است بر خاک در آن در نهد. غزل در کلیت خود، تجلی عشق، زیبایی و فراق را به تصویر می‌کشد.