شمارهٔ ۶۸۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
رند و مستم دگر نمیدانم
بیخود استم دگر نمیدانم
تا بود نقش تو به کعبه دل
بتپرستم دگر نمیدانم
توبه و عهد ساغری زاهد
دی شکستم دگر نمیدانم
سبحه زرق و رشته زنار
برگسستم دگر نمیدانم
برگسستم علاقه از عالم
بر تو بستم دگر نمیدانم
خستهام از طلب به کوی مغان
برنشستم دگر نمیدانم
کیست آشفته مدحخوان علیست
آنچه هستم دگر نمیدانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حالت گیجی و سردرگمی خود اشاره میکند و از ناآگاهیاش نسبت به وضعیت و احساساتش سخن میگوید. او به عشق و پرستش معشوق در دلش اشاره میکند و میگوید که دیگر به توبه و اعتقادات مذهبی خود پایبند نیست. او از زندگی دنیوی و دنیاگرایی فاصله گرفته و به سمت معشوق رفته است. در پایان، شاعر نسبت به خود و هویتاش دچار تردید است و از خود میپرسد که چه کسی او را به ستایش و کارهای خوب ترغیب کرده است.