شمارهٔ ۶۸۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خاک شیراز اگرچه شده دامن گیرم
نتوانم دل از این نوسفران برگیرم
گرچه خم شد چو کمان قامتم از پیری و ضعف
میدواند سوی او شوق بسر چون تیرم
از چه یکشب بمه خرگهی ما نرسد
بگذرد گرچه زماه آه دل شبگیرم
من نه خود سر زقفای تو بسر میآیم
حلقه زلف بگو تا نکشد زنجیرم
منزل مدعیان شد شکن زلف کجت
من دیوانه بگو تا چه بود تدبیرم
گر میان من و لیلی است بصد مرحله بعد
لیک مجنون نیم ار دیده ازو برگیرم
محرم کوی توام گر نظری رفت خطا
که به قربان شَومَت ، در گذر از تقصیرم
گر نصحیت بکنندم که مرو از پی دوست
حاش لله که نصیحت زکسی بپذیرم
سوی تو آیم اگر بخت کند تعجیلی
روی تو بینم اگر مرگ کند تأخیرم
آرمت سوی خود از آه سحرگاه شبی
تا نخندی تو بر این ناله بی تأثیرم
یک اذان بیش نگفتم زپیش وقت رحیل
گر دهد گوش زهر سو شنود تکفیرم
نبرم رشته زنار سر زلف بتان
زاهد شهر بگو تا بکند تکفیرم
جان گر آشفته رود مهر علی برجا هست
که برآمیخته مهرش زازل با شیرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و دردناک شاعر به معشوقش است. او با وجود مشکلات و پیری، همچنان دلش به عشق او مشغول است و نمیتواند از این احساس رهایی یابد. شاعر از دوری و عدم رسیدن به معشوق گلایه میکند و ابراز میکند که حتی اگر دیگران او را نصیحت کنند که از دنبال کردن عشقش دست بردارد، به هیچ وجه به این نصیحتها گوش نخواهد داد. او در جستجوی یک لحظه نگاه و توجه از طرف معشوقش است و معتقد است که حتی اگر با مشکلاتی مواجه شود، عشق او همواره در دلش باقی خواهد ماند. در نهایت، شاعر به تعهد خود به عشق و ایمان به آن اشاره میکند، حتی اگر به خاطر آن مورد سرزنش یا تکفیر دیگران قرار گیرد.