نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گشتیم جهان در طلب باز نشستیم

و از کون و مکان رشته امید گسستیم

هر جا که دری بود زدیم و نگشودند

باز آمده در خانه خمار نشستیم

ما شبنم و تو مهر جهانتاب بتحقیق

در پیش تو دعوی نتوان کرد که هستیم

از شست تو هر تیر رها شد به نشان خورد

از ناوک تیر دگران سینه نخستیم

پر باده بود ساغر اغیار ببزمت

جز ما که بدورت صنما باد بدستیم

ساقی بحریفان تو بپیما می و بگذار

ما را که زشیرین لب میگون تو مستیم

در کعبه بتی آمد و بتها همه بشکست

بالله نبود کفر گر آن بت بپرستیم

آن بت که سردوش نبی بتکده اوست

دیدیم خدا را و بتان را بشکستیم

دستی که شد آشفته ات از دست خدا را

ای دست خدا جز تو بکس عهد نبستیم

بوسیدن درگاه تو گردست رسم نیست

عمری بدرشاه خراسان بنشستیم

گر رشته امید گسستیم زآفاق

از جان و دل آن رشته در این سلسله بستیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان جستجوی انسان برای حقیقت و ارتباط با خدا و عشق می‌پردازد. شاعر از تجربه‌های خود در دنیا و ناکامی‌ها سخن می‌گوید و می‌گوید که با وجود تلاش‌هایش، در نهایت به حالت خمار و بی‌حالی رسیده است. او به وجود خود و عشق الهی اشاره می‌کند و می‌گوید که ما به جز عشق تو، دلبستگی دیگری نداریم. همچنین شاعر به شکستن بت‌ها و محدودیت‌ها می‌پردازد و نشان می‌دهد که تنها خدا را پرستیده و به عشق الهی پایبند است. او در نهایت از رشته امیدش به خدا سخن می‌گوید که از عمق جانش در این ارتباط بی‌پایان است.