نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من که نتوانم هوس را پای در دامن کشم

کی توانم عشق را دستی به پیرامن کشم

گر عروسان چمن پیشت به خوبی دم زنند

از قفا بیرون زبان هرزه سوسن کشم

تا مسم را زر کند اکسیر سازی در کجاست

روی آنم نیست تا خود منت از آهن کشم

من جم بی‌خاتمم بر مسند اقلیم فقر

خجلت از بی‌خاتمی باید ز اهریمن کشم

عشقم اندر سینه و دل تابع نفس هوا

دوستم هم‌کاسه و من باده با دشمن کشم

چشم شاهدباز و دل شد مبتلای این و آن

نفس در عصیان و فردا این غرامت من کشم

رحمتی ای عشق تا کی من برم منت ز عقل

آخر ای جان همتی تا چند بار تن کشم

جلوه‌ای ای یوسف مصری که شد چشمم سفید

چند باید انتظار بوی پیراهن کشم

از سر آشفته به گردن منتی باشد مرا

تا به زیر ...مهر مرتضی گردن کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و ناامیدی شاعر است که در پی عشق و زیبایی است، اما با مشکلات و موانع زیادی روبه‌روست. شاعر می‌گوید که نمی‌تواند از هوس‌ها و خواسته‌های خود بگذرد و عشق را در زندگی‌اش جستجو کند. او از بی‌پناهی و فقر خود سخن می‌گوید و از سنگینی و سختی‌هایی که بر دوشش است، ابراز خجالت می‌کند. این احساسات تردید و سردرگمی در عشق و مشکلات ناشی از وفاداری به نفس خود در برابر عشق را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر از عشق می‌خواهد که او را یاری کند تا از این بار سنگین رهایی یابد و به آرامش برسد.