شمارهٔ ۷۷۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نه توبه زاهد پیمانه بد که بشکستم
نه عهد با تو که پیمان به میْکشان بستم
اگرچه رشته جان بافته به مهر جهان
بریدم از همه عالم به دوست پیوستم
غبار گشتم و افتادم از پی محمل
گمان مدار که یک لحظه بیتو بنشستم
شدم به بتکده و سجده بر صنم بردم
گسسته سبحه و زنار بر میان بستم
چگونه دست به داور برم به خونخواهی
اگر که دامنت افتد به حشر در دستم
برو تو زاهد و منعم مکن ز بادهپرستی
که من شفیع گنهپیشگان به روز الستم
علی ولی خدا آن پناه آشفته
که از طفیلش دعوی کنم که من هستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیدهای است که شاعر نسبت به عشق و ارتباط با معشوق دارد. او به نوعی توبه و عهد زاهدانه با خود را نادیده میگیرد و به محبت و عشق حقیقی میچسبد. شاعر اعتراف میکند که از دنیا و زاهدی فاصله گرفته و به عشق و هستی عمیقتری پیوسته است. او حتی به معنای عشق و پرستش در بتکده اشاره میکند و به این نکته اشاره دارد که در دنیای عشق، هیچ حریمی نمیشناسد. سرانجام، شاعر به مقام علی (ع)، بهعنوان یک پناهگاه و شفیع در روز قیامت اشاره میکند و نشان میدهد که عشق او عمیق و خالص است.