نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

بزنی اگر به تیرم نظر از تو برنگیرم

منم آن مریض مجنون که دوا نمی‌پذیرم

همه شب خیال زلفت به ضمیر ماست مضمر

چه عجب که ضیمران زار شود همه ضمیرم

چه نهی به پای بندم چه گره زنی کمندم

که گریز پا ز بستان و ز دام ناگزیرم

بهل این حدیث یک سو منما بر آینه رو

که خوری به خویش سوگند که فرد و بی‌نظیرم

به جهنمم چه با تو همه شب غنوده‌ام خوش

به بهشتم ارچه بی‌تو به فلک رسد نفیرم

چه کنی تو گنج و گوهر که گدا نمی‌نوازی

که تو اصل کیمیا و من ره‌نشین فقیرم

به هوای مشک‌مویی دل ما و های و هویی

نفسی خوش است امشب چو شمیمهٔ عبیرم

نه به مرگ و قتل آشفته ز دامنت کشد دست

چو شهید عشق گشتم به خدا که من نمیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و جذبه معشوق خود قرار دارد و به نوعی از درد و رنج ناشی از عشق سخن می‌گوید. او حتی با وجود مشکلات و رنج‌هایی که عشق برایش به همراه دارد، به عشق و وابستگی‌اش ادامه می‌دهد و خود را بی‌نهایت وابسته به معشوق می‌داند. در نهایت، شاعر به قدرت عشقش اشاره می‌کند و تأکید دارد که هیچ چیزی نمی‌تواند او را از این عشق جدا کند.