نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مقبول میفروش گر افتاد خدمتم

شاید ملک زند بفلک کوس دولتم

خضر خطت چو راهنما شد بر آن دهان

از دل ببرد وحشت ظلمات حیرتم

آلوده بود خاطرم از لوث کیدوشید

پیر مغان بشست بدریای رحمتم

مفطور جام می نه امروزم ای حکیم

کز می سرشته اند زآغاز فطرتم

من خود بطیب نفس نیم طالب لبت

کامد معاش تنگ زدیوان قسمتم

دیدم که شمع محفل بیگانگان شدی

از فرق سوخت تا بقدم نار غیرتم

تیر دعا نهفته ام اندر کمان بسی

اندر کمین نشسته مهیای فرصتم

من آشنای دیرم رندان پاک باز

چون میروم بکعبه گرفتار غربتم

آشفته راست دادن جان آرزوی دل

در خاک کویت ار بدهد مرگ مهلتم

هر چند ذره ام ننشینم مگر بمهر

از یمن عشق دوست بلند است همتم

عمریست کز سگان تو دارم خط قبول

ای دست حق مران تو خدا را زحضرتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و ارادت خود به معشوق اشاره می‌کند و از احساسات عمیق و پیچیده‌ای که در دل دارد سخن می‌گوید. او از سختی‌ها و شوق‌های زندگی می‌نویسد و بیان می‌کند که چگونه عشق معشوقش او را از نگرانی‌ها و ترس‌هایش نجات می‌دهد. همچنین، یادی از پیری دارد که در دلش رحمتی را به وجود آورده و این نشان‌دهنده‌ی تاثیر عشق بر روح و جان اوست. شاعر از سوزش دل به خاطر دوری معشوق می‌گوید و با ابراز شوق و دلتنگی، نشان می‌دهد که چگونه عشق او را به سمت خدا و کعبه هدایت می‌کند. در نهایت، او به احساس خود از نزدیکی به خدا و عشق عمیقش به معشوق اشاره می‌کند و به درخواست رحمت از او می‌پردازد.