شمارهٔ ۷۹۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ثمر از نخل عیش دَهْرْ غیر از غم نمیبینم
به جز حرمان ثمر از کشتهٔ عالم نمیبینم
مسیحم گر طبیب آید که جز دردت نمیخواهم
که غیر از زخم پیکانت به دل مرهم نمیبینم
دمی گر همدمم باشی و بگذاری لبم بر لب
همان دم جان دهم چون جز لبت همدم نمیبینم
نشسته میکشان غمناک گرداگرد میخانه
بهشتست این چرا در او دل خرم نمیبینم
چه طوفان دید دوش از اشک یارب مردمِ چشمم
که امشب هفت دریا را به جز شبنم نمیبینم
ببستم دیده بر اغیار بگشودم در دل را
که بینم یار بیاغیار آن را هم نمیبینم
نپندارم ملک چون ما بود سرمست عشق تو
که من این ذوق را جز در بنیآدم نمیبینم
گدای کوی میخانه بسی خاتم به جم بخشد
به دست جم اگرچه غیر یک خاتم نمیبینم
در تو برتر از عرش است ای دست خدا الحق
که من عرش برین را آنچنان اعظم نمیبینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان اندوه و ناامیدی خود از زندگی و عشق میپردازد. او از میوه نخل، جز غم و حرمان نمیبیند و درمانی برای دردهایش جز عشق معشوقش نمیخواهد. همچنین، از نشستهها در میخانه گله میکند که چرا شادی را در آنجا نمییابد و به بررسی حال خود و اشکهایی که بر چهرهاش نشسته میپردازد. او تمام تلاشش را میکند که عشق خود را بیابد، اما به نظر میرسد که در این جستجوها نیز ناکام مانده است. شاعر در انتها به عظمت و جایگاه معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که هیچ چیز در این دنیا به عظمت عشق او نیست.