شمارهٔ ۸۰۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاد
از حرم شوق تو کرده است عنان معطوفم
گفتم آشفته برو از خم زلفش بیرون
گفت حاشا که گذارم وطن مألوفم
من که وقف است زبانم به مدیح حیدر
حاش لله که کس این کار کند موقوفم
یار در پرده و ساقی بده آن جام صفا
شاید از لطف تو این پرده شود مکشوفم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اشتیاق و عشق خود به معشوق (حیدر) اشاره میکند و از تأثیر عکسی که از او دیده، دچار شوق و سرمستی میشود. او بیان میکند که به شدت تحت تأثیر زلف معشوق قرار گرفته و نمیتواند از این حس رهایی یابد. همچنین به تأکید میرسد که زبانش وقف مدح حیدر است و نمیتواند این احساس را نادیده بگیرد. در پایان، شاعر از یار و ساقی میخواهد که جام صفایی به او بدهند تا شاید عشق و محبت معشوق بیشتر برایش روشن شود.