نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم

بمستی از سر این سبحه و زنار برخیزم

بکش آن سرمه در چشمم که غیر از دوست نشناسم

بسازم ساز صلح کل و از پیکار برخیزم

زلطف ای شاخ طوبی بر سر من سایه ای افکن

که از وجد و شعف از سایه دیوار برخیزم

بکن در میکده خاکم که وقت نفخ صور از جا

چو گرد از آستان خانه خمار برخیزم

بدوزخ چون بری آشفته را با مهر حیدر بر

که با دامان پرگل چون خلیل از نار برخیزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی از احساسات عمیق و روحانی اشاره دارد. شاعر با بیان اینکه می‌خواهد از قید و بندهای دینی و مادی رها شود، به تمایلش برای وحدت با دوست و رهایی از جنگ و درگیری اشاره می‌کند. او از لطف و رحمت الهی درخواست می‌کند که سایه‌اش بر او بیفتد تا به وجد و نشاط برسد. همچنین او با اشاره به میکده، نماد رهایی و شادی، می‌گوید که می‌خواهد در روز قیامت همچون ابراهیم خلیل (ع) از آتش جهنم برآید. به طور کلی، شعر نشان‌دهنده جستجوی شاعر برای آرامش روحی و نزدیکی به خداوند است.