نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم

بجانم زآشنائیها سر بیگانگی دارم

نه دیر و نه حرم تسبیح و زنارم زکف رفته

بشمع که نمیدانم سر پروانگی دارم

برآنم تا نهم زنجیر زلف آن پری از کف

کنید آماده زنجیرم سر دیوانگی دارم

خمار آلوده بودم خواستم پیمانه از ساقی

لب میگون او گفتا شراب خانگی دارم

نظر بر شاهد و دل پیش ساقی گوش بر مطرب

حکیما خود بگو کی قوه فرزانگی دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی از شیدایی و دیوانگی است. شاعر از درد و درگیری‌های درونی خود می‌گوید و احساس می‌کند که بین آشنایی و بیگانگی گم شده است. او به وضعیت خود اشاره می‌کند که نه به عبادت و نه به زنجیرهای ظاهری تعلق دارد و خود را در جستجوی عشق و وصال می‌بیند. شاعر از خمار و مستی صحبت می‌کند و آرزوی نوشیدن از دست ساقی را دارد، در حالی که زیبایی‌های عشق و تولدی دوباره را تجلی می‌کند. در نهایت، او از عقل و حکمت سخن می‌گوید و می‌پرسد که چه نفعی از آن دارد در حالی که در دیوانگی غرق شده است.