شمارهٔ ۸۱۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بگذر از سرخی رنگم که چو لاله در باغ
داغ دار است دل و چهره زخون رنگینم
شست و شوئی کنم از آب در میخانه
تا شوم پاک مگر پاکدلی بگزینم
دامن از گرد تعلق بفشانم چون سرو
شوم آزاده و دامن زجهان برچینم
بر تو ننگ است جهان لیک بدل جلوه گری
تا چه وسعت بود آیا بدل مسکینم
بسکه آشفته حدیث از خم زلف تو نوشت
نافه ریزد چو غزال از قلم مشکینم
ید و بیضا کند از مدح یدالله چو کلیم
معجز آمیز بود خامه سحر آگینم
شکوه از مدعیان جز بر داور نبرم
تا کشد تیغ دو سر را و بخواهد کینم
گفته بود بتفاخر سگ کوی علیم
فخر اینست اگر چند که کمتر زینم
رند و میخواره و قلاشم و آشفته شهر
لیک جز مدحت حیدر نبود آئینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین عشق، زیبایی و آزادی اشاره دارد. شاعر از احساس درد و رنج ناشی از محبت صحبت میکند و به تمایز بین زیبایی ظاهری و باطن میپردازد. او قصد دارد با شستوشوی روحی و رهایی از تعلقات دنیوی به صفا و آزادگی برسد. شاعر به نقد دنیا و سطحینگریها میپردازد و تأکید میکند که فخر واقعی در داشتن صفات خوب و درک عمیق از معنویات است. در نهایت، او خود را به مانند رند و میخواره وصف میکند که تنها به مدح صفات عالی علی (ع) میپردازد.