نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم

بکه بنگرم که جز تو بکسی نظر ندارم

بشب فراق چون شمع که بسوزد اشتیاقم

چکنم بشام وصلت که زخود خبر ندارم

من از این شکر دهانان همه عمر صبر کردم

زدرخت صبر زین بس طمع شکر ندارم

ثمرِ وفا و مهر است ، به باغِ عشقِ آن گل،

منم آن نهال بی بر که جز این ثمر ندارم

همه جای رانده گشتم چه زکعبه چه خرابات

تو از این درم چه رانی که در دگر ندارم

بهوای پرفشانی بقفس زجای جستم

خبرم نبود از خویش که بال و پر ندارم

همه تن شدم چو آتش زشرار عشق اما

بتو سنگدل خدا را چکنم اثر ندارم

منم و دو دیده دل بمصاف ترک چشمت

زبرای تیر مژگان بجز این سپر ندارم

تو بمصر حسن یوسف من و عشق پیر کنعان

نتوانم اینکه گویم که غم پسر ندارم

به علی بریم آشفته شکایت از اعادی

که جز او بهر دو عالم شه دادگر ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساس عمیق عشق و فراق صحبت می‌کند. او از عدم آگاهی‌اش از خویش و زندگی بدون معشوق شکایت می‌کند. او می‌گوید که فقط عشق و اشتیاق او را می‌سوزاند و در این مسیر صبر کرده است. شاعر به زندگی‌اش که پر از درد و دوری از محبوب است اشاره می‌کند و خود را چون نهالی بی‌ثمر توصیف می‌کند. او از رنج‌هایی که در جای جای دنیا متحمل شده، سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ‌کس را جز محبوبش ندارد. در نهایت، شاعر به نیاز خود به معشوق و عدم توانایی‌اش در بیان غم و درد دلش اشاره می‌کند و از وجود یک یاری در این دنیای پر از بدی‌ها یاد می‌کند.