نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ثمر از نخل عیش دَهْرْ غیر از غم نمی‌بینم

به جز حرمان ثمر از کشتهٔ عالم نمی‌بینم

مسیحم گر طبیب آید که جز دردت نمی‌خواهم

که غیر از زخم پیکانت به دل مرهم نمی‌بینم

دمی گر همدمم باشی و بگذاری لبم بر لب

همان دم جان دهم چون جز لبت همدم نمی‌بینم

نشسته می‌کشان غمناک گرداگرد میخانه

بهشتست این چرا در او دل خرم نمی‌بینم

چه طوفان دید دوش از اشک یارب مردمِ چشمم

که امشب هفت دریا را به جز شبنم نمی‌بینم

ببستم دیده بر اغیار بگشودم در دل را

که بینم یار بی‌اغیار آن را هم نمی‌بینم

نپندارم ملک چون ما بود سرمست عشق تو

که من این ذوق را جز در بنی‌آدم نمی‌بینم

گدای کوی میخانه بسی خاتم به جم بخشد

به دست جم اگرچه غیر یک خاتم نمی‌بینم

در تو برتر از عرش است ای دست خدا الحق

که من عرش برین را آنچنان اعظم نمی‌بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و اندوه شاعر درباره عشق و ناکامی‌های آن می‌پردازد. شاعر از زندگی و خوشی‌های آن تنها غم و حسرت می‌بیند و در میان درد و غم خود به دنبال تسلی است، اما تنها زخم‌های عشق را در دل دارد. او از همدمی و عاشقی یاد می‌کند که تنها لب محبوبش برایش کافی است و در غیر این صورت جانش را فدای عشق می‌کند. همچنین شاعر به دنیای پر از غم می‌نگرد که بهشت را نیز در آن پیدا نمی‌کند، و در دلش آرزوی دیدن یار را دارد، اما حتی در این آرزو نیز ناکام می‌ماند. او به عشق و احساساتی که در دیگران مشاهده می‌کند اشاره دارد و در نهایت به قدر و منزلت معشوقش می‌پردازد که بالاتر از عرش و عظیم‌تر از هر چیزی برای اوست.