شمارهٔ ۸۲۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم
بر آتش دیگدان دارم کجا از جوش بنشینم
منم آن بلبل شیدا که گلزارم شده یغما
بگو خود ای گل رعنا که چون خاموش بنشینم
بود تا هوشم اندر سر از این سودا بجوشد دل
کرم کن ساقیا رطلی که تا مدهوش بنشینم
کنم چون نی همی ناله بنوشم خون دل چون می
چو بیروی تو یک شب من به نای و نوش بنشینم
مرا نار هوا در دل مرا سودای تو بر سر
سراپایم گرفت آتش کجا از جوش بنشینم
حریم کعبه دل را مقیم آستانستم
به یادت چند در این کشور مغشوش بنشینم
ز شوق حلقه گیسوی تو رفتم سوی کعبه
به محراب از برای قبله ابروش بنشینم
نیارم سر فرود آشفته بر تخت جم و قیصر
اگر با آن سگ کو دست در آغوش بنشینم
در میخانه رحمت بود خاک نجف ای دل
بود با آن سگ کو یک دمک همدوش بنشینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از احساسات عمیق و عواطف خود در مورد عشق و جدایی میگوید. او به نوعی در فرار از دنیای درد و غم به نیایش و آرامش در لحظات سکوت و تنهایی فکر میکند. او خود را به بلبل شیدایی تشبیه میکند که در گلزار غمگینی گرفتار شده است و از ساقی میخواهد که به او کمک کند تا در دنیای خود غرق شود. شاعر همچنین به آتش عشق و شوقی که در دلش وجود دارد اشاره میکند و میگوید که چگونه این عشق باعث میشود تا در عذاب باشد و نتواند آرامش را تجربه کند. او به حرم کعبه اشاره میکند و نشان میدهد که عشق به معشوقش او را به مکه میکشاند. در پایان، او بیان میکند که حتی در بالاترین مقامها نیز اگر معشوقش در کنار او نباشد، احساس خوشبختی نخواهد کرد. در مجموع، این اشعار حس عمیق عشق، درد و نیاز به وصل را به تصویر میکشند.