نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادم

صلیب رشته تسبیح زاهد رفته از یادم

مرا زاین بستگی بس فخر بر آزادگان باشد

مباد آندم که بگشاید زرحمت پای صیادم

نیم خسرو که گر شیرین نباشد شکری جویم

مقیم بیستون عشق پابرجای فرهادم

زآب دیده آتش زد بخاکم بخت وارونم

شدم چون کوه وهجر تو چو کاهی داد بر بادم

زبس شاگردی عشقت بمکتب خانه ها کردم

بدرس عشق چون مجنون بعصر خویش استادم

زموج اشک پی در پی گسسته لنگر صبرم

سکون در دل کجا ماند که بر آبست بنیادم

مناز ای باغبان از سرو آزادت نیم قمری

که من با بندگی قامتش از سرو آزادم

بکوثر نیستم محتاج و تشنه نیستم فردا

بکوی میفروشان تا که کرده خضر ارشادم

زهول عرصه محشر ندارم اضطراب ایدل

کند پیر خرابات ار بیکجرعه می امدادم

ثناخوان علی آشفته و درویش مدحت گر

گدای درگه حیدر نه ابدال و نه اوتادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر از فراق و دوری معشوق می‌گوید و اینکه چگونه به خاطر عشق، تمام دین و دل خود را به او داده است. او در دنیای عشق خود، با مشکلات و چالش‌ها روبروست و به یاد می‌آورد که آزادی و عزت در انتخاب عشقش نهفته است. دل‌مشغولی‌های او به حدی است که در عین حال که به عشق می‌تابد، احساس رخوت و ناامیدی نیز دارد. شاعر به عشق و محبوبیت در دنیای مادی اشاره می‌کند و با افتخار از وابستگی‌اش به معشوق سخن می‌گوید، در حالی که به مفاهیم معنوی و عرفانی نیز ارجاع می‌دهد. در نهایت، او به حالت درویشی و حسرتی که از عشق می‌کشد، اشاره می‌کند.