نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چنان بطره لیلای خویش مفتونم

که در فنون جنون اوستاد مجنونم

زپرده های دورن ای مژه چه میجوئی

که غنچه وش نبود غیر قطره خونم

بیار زآن می گلرنگ ساقی مجلس

که کام تلخ بود عمرها زافیونم

چه احتیاج باین نه سرادق نیلی

که خیمه هاست بسی بر فراز گردونم

مرا که یار بکامست و می بجام امشب

چه شکرها که بگویم ز بخت میگونم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از افسون و شگفتی‌های عشق صحبت می‌کند و خود را در دنیای عشق لیلا غرق می‌بیند. او به حالتی جنون‌آمیز اشاره دارد و می‌گوید که هیچ چیز جز عشق و اشک بر چهره‌اش باقی نمانده است. شاعر از ساقی می‌خواهد تا شرابی خوش‌رنگ بیاورد تا طعم تلخ زندگی‌اش که به سختی گذشته، کمی شیرین‌تر شود. او همچنین به نیاز نداشتن به زینت‌های دنیا اشاره می‌کند و در نهایت از بخت خوش خود سخن می‌گوید که در کنار یار و نوشیدن جام، احساس شکرگزاری و خوشحالی می‌کند.