شمارهٔ ۸۲۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهی
تو باغ خوبی را بهی ما نیز هم بد نیستیم
گر میسراید بلبلی در باغ و بستان بر گلی
باید شنید ای گل ولی ما نیز هم بد نیستیم
بلبل کند غوغا و بس گر گل شود رعنا و بس
این واله آن زیبا و بس ما نیز هم بد نیستیم
شور تو در هر مجلسی نام تو ورد هر کسی
دارند سودایت بسی ما نیز هم بد نیستیم
مه کی خرامد در زمی حوری نژاد از آدمی
تو چشم جان را مردمی ما نیز هم بد نیستیم
در کاخ ناید سرو بن خورشید کی گوید سخن
کو سرو و مه دعوی کن ما نیز هم بد نیستیم
در نیکوئی افسانه ای از آشنا بیگانه ای
چون شمع در هر خانه ما نیز هم بد نیستیم
ای غیرت شمع چگل ای ماورای آب و گل
ای آرزوی جان و دل ما نیز هم بد نیستیم
نوح است با تو گر قرین آدم بکویت ره نشین
آشفته ات مدحت گزین ما نیز هم بد نیستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف زیبایی و جذابیت یک معشوقه است که شاعر تلاش میکند تا تاکید کند که اگرچه معشوقه بسیار زیبا و خاص است، اما او و دوستانش نیز از نظر زیبایی و ویژگیها بد نیستند. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و احساسات عاشقانه، اهمیت عشق و زیبایی را بیان میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که در کنار زیبایی معشوق، خود و دیگران نیز ارزشمندند. او همچنین به آرزوها و خواستههای انسانی اشاره میکند و میگوید که اگرچه در برابر زیبایی و ویژگیهای معشوق، خود را کوچک نمیبیند.