نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۶ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم

بجانم زآشنائیها سر بیگانگی دارم

نه دیر و نه حرم تسبیح و زنارم زکف رفته

بشمع که نمیدانم سر پروانگی دارم

برآنم تا نهم زنجیر زلف آن پری از کف

کنید آماده زنجیرم سر دیوانگی دارم

خمار آلوده بودم خواستم پیمانه از ساقی

لب میگون او گفتا شراب خانگی دارم

نظر بر شاهد و دل پیش ساقی گوش بر مطرب

حکیما خود بگو کی قوه فرزانگی دارم

شدم آشفته همسایه به عشق خانه‌سوز امشب

منم آن خس که با شعله سر هم‌خانگی دارم

مگر دست خدا برهاندم زین آتش سوزان

و گرنه من کجا آن قدرت مردانگی دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز احساسات عمیق عاشقانه و درونیات شاعر می‌پردازد. شاعر از درد و دیوانگی ناشی از عشق سخن می‌گوید و به ظرافت‌های احساسی خود اشاره می‌کند. او در جستجوی پیوند با محبوبش است و از وابستگی و زنجیر زلف او صحبت می‌کند. همچنین، شاعر از حالت خمار و مستی ناشی از عشق یاد می‌کند و به کنش‌های خود به عنوان نشانه‌ای از آتش عشقش اشاره دارد. او در نهایت از قدرت خدایی که می‌تواند او را از این آتش رها کند، سخن می‌گوید و به محدودیت‌های خود در این مسیر اعتراف می‌کند.