شمارهٔ ۸۲۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
تا کرد ادیب عشق یک نکته مرا تعلیم
در راه وفا کردم جان و سرو دل تسلیم
ای شاهد هر جائی وی دلبر یغمائی
کاندر بر ما نائی دارای زکه این تعلیم
گفتی زخط و رخسار اینک کنمت اظهار
یک دایره از سیم است وز مشگ ختن بکنیم
ایشیخ تو و جنت ماو در میخانه
عیبی نبود ما را بالله در این تقسیم
افتاد گذاری دوش در دیر خراباتم
دیدم که حرم میکرد بر خاک درش تعظیم
گر شوق کشیشت هست این ساقی و این باده
ور میل بهشتت هست آن حوری و آن تسنیم
اندر قدمم گفتی جان و دل و دین برنه
فرمان برمت جانا خدمت کنمت تقدیم
خواندند سحر مستان آشفته سگ خویشم
کردند گدائی را در دیر مغان تکریم
آن میکده رحمت آن بارگه سطوت
کز جان گنه کاران شورند در آنجا بیم
گر زاد سفر نبود ور مرکب تازی نیست
باسر روم این ره را وزجان کنمش تصمیم
آن روز که بگشودند این دفتر هستی را
بر لوح دل و جانم شد نام علی ترسیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از یک شاعر عارف است که در آن به عشق و وفا اشاره میکند. شاعر در تلاش است تا به دلیری در عشق و خدمت به معشوق بپردازد و از زیباییهای عشق و میخانه صحبت میکند. او تجربیات خود را در پیرامون میخانه و ارتباط با ساقی و باده بیان میکند و به تعظیم در برابر عشق و زیباییها اشاره میکند. همچنین به رابطهای عمیق میان عشق، دین و خدمت به معشوق میپردازد و در پایان به نام "علی" که نماد شناخت و معرفت است، اشاره میکند. در کل، شعر حب و زیبایی را در بستری عارفانه و فلسفی بررسی میکند.